به نام یگانه ی هستی بخش
ش
|
بي عشق نه .. |
||
|
آن که آموخت به ما درس محبت ، مي خواست :
جان چراغان کني از عشق کسي، به اميدش ببري رنج بسي، تب و تابي بودت هر نفسي، به وصالي برسي يا نرسي! سينه بي عشق مباد ...!
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:30 توسط پری
|
|
||
|
***** |
||
|
بی تو |
||
|
بسترم
صدف خالی یک تنهایی ست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 8:31 توسط پری
|
|
||
|
***** |
||
|
کاشکی بودی و می دیدی
زندگیم چه سوت و کوره ...
یه روزی پیروز میشم و حضورت رو کنار خودم احساس می کنم ...
خیلی دوستت دارم ... |
||
|
2
نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 12:1 توسط پری
|
|
||
|
***** |
||
|
تنهايي من |
||
|
یادت رهایم نمی کنم ...
همیشه با من است ...
در خواب .. در رویاهای نیمه شب .. در بیداری ..
حتی در کابوس های دردناک ...
چشمان خویش را به اطراف می دوزم ...
نیستی ... نیستی ...
دیگر از بودنت ناامید گشته ام ...
دیگر امیدی به دیدارت در عالم بیداری خویش ندارم ...
با اندوهی فراوان چشمان خسته ام را می بندم ...
و در خیال خود به تو می پیوندم ...
مثل همیشه ...
اما این بار گویی در خیال نیز نمی توانم قلبت را تسخیر کنم ...
چه پوچم بی تو ...
چه ناتوانم من که حتی در خیالات و توهمات خویش نیز توانایی تسخیر قلبی را
که صاحبش قلب مرا تسخیر کرده است ندارم ...
دلتنگم ... برای دیدارت ... حتی در خواب های آشفته ام ...
دلتنگم ... برای لحظه ای از دور تو را دیدن ...
دلتنگم برای رویاهایی که در آن ها با تو بودم ...
دلسنگی ... دلسنگی ...
اما برای من همیشه بهترینی ...
چه آرزویی می تواند داشته باشد کسی که دستانش را تو در دست می گیری ؟
چه غصه ای خواهد داشت قلبی که تو در آرزوی تسخیرش باشی ؟
چه دردی دارد کسی که تو او را " پری سپیدپوش " خود می نامی ؟
تنهایم به اندازه ی تنهایی ماه ...
ماه تنها است ... اگر چه عروس آسمان است ... اگر چه ستاره ها به عشق او خودنمایی می کنند ...
ماه تنها است ... تنهای تنها ...
ماه خورشید را می طلبد و من تو را می جویم ...
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 10:37 توسط پری
|
|
||
|
***** |
||
|
چه سخت است چشم امید به چشمانی دوختن که هرگز به چشمانت نخواهند نگریست چه دردناک است عاشق گرمای دستانی بودن که هیچ گاه دستانت را لمس نخواهند کرد چه دشوار است به لب هایی خیره بودن که هرگز لبانت را نخواهند بوسید و ... چه عذاب آور است عاشق کسی بودن که او هرگز عاشق تو نخواهد بود
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 15:41 توسط پری
|
|
||
|
***** |
||
|
بی تو هرگز |
||
|
بی تو من در همه ی شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ... نتوانم ... بی تو من زنده نمانم ...
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 10:59 توسط پری
|
|
||
|
***** |
||